خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی

ابلیس و فرعون

ابلیس و فرعون

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد.ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه.ابلیس به ل...

نظر ۰ بازدید ۲۱۹
ابوریحان بیرونی و مزدور

ابوریحان بیرونی و مزدور

روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد.شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آن...

نظر ۰ بازدید ۱۵۹
شایستگان

شایستگان

خواجه نصیر الدین توسی در ابتدای وزارت خویش بود که تعدادی از نزدیکان بدو گفتند: ایران مدیری همچون شما نداشته و تاریخ همچون شما کمتر به یاد دارد.یکی از آنها گفت: نام همش...

نظر ۰ بازدید ۱۶۲
اثبات عشق

اثبات عشق

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم....

نظر ۰ بازدید ۱۷۴
ادیسون

ادیسون

ادیسون در سنبن پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که در ساختمان بزرگی قرارداشت، هزینه ...

نظر ۰ بازدید ۱۶۶
ارتباط قلبی

ارتباط قلبی

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند.وقتی نزدیک...

نظر ۰ بازدید ۱۸۱
شعر شماره 124/ابوالقاسم کریمی

شعر شماره 124/ابوالقاسم کریمی

آنانکه پرنده صلح را ،به قلب حصار تبعید کردند .از سنگ ریزه های معبدی ویرانخدایی ساختند ،به نام سرنوشت .****ابوالقاسم کریمیتهران-ورامین

نظر ۰ بازدید ۳۹۵
شعر شماره 123/ابوالقاسم کریمی

شعر شماره 123/ابوالقاسم کریمی

بَربَر وارجنگل را فتح میکنندُدر شادی های بی رحم خویشانقراض را می رقصندآنانسرچشمه مرگندُقلبشان پناهگاه ترسو من در شگفتم که چرازاییدنشان راتاریخ،تکرار میکند**********اب...

نظر ۰ بازدید ۴۸۵
خروشچف

خروشچف

زماني که استالین فوت کرد، خروشچف جانشین او، در کنگره حزب کمونیست شروع به باز گویی جنایات استالین کرد.همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر، از رهبر پیشین اینچن...

نظر ۰ بازدید ۱۹۹
امتحان ریاضی

امتحان ریاضی

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند!ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید:بهت گفته باشم، تو هیچی نمی شی، هیچی!مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت،آب ده...

نظر ۰ بازدید ۱۹۷
مرغ دو منی!!

مرغ دو منی!!

شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد می کرد: ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد.شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن...

نظر ۰ بازدید ۱۶۶
تربیت فرزندانمان

تربیت فرزندانمان

به این 2 داستان توجه کنید:داستان اول:روزی در دفتر یك وكیل نشسته بودم كه با بزرگترین سارق حرفه ای آشنا شدم؛ ازاو پرسیدم: چگونه به اینجا رسیدی؟با تبسمی گفت: سببش مادرم بو...

نظر ۰ بازدید ۱۸۲
دیشب

دیشب

ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺍﻭﻟﯽ: «ﺩﯾﺸﺐ، ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺗﻮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟»ﺩﻭﻣﯽ: «ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻓ...

نظر ۰ بازدید ۱۷۴
سگ دست آموز

سگ دست آموز

پادشاهی در قصر خود سگی تربیت شده ای برای ازبین بردن مخالفان در قفس داشت که بسیار خشن بود. اگر کسی با اوامر شاه مخالفت می کرد ماموران آن شخص را جلو سگ می انداخت و سگ او ر...

نظر ۰ بازدید ۱۷۸
داستان کوتاه:کیسه پلاستیکی

داستان کوتاه:کیسه پلاستیکی

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید، از هر میوه ای که دوست دارند بریزند و ب...

نظر ۰ بازدید ۳۴۴
غلام

غلام

روزی شخصی در کوچه ای می گذشت، ناگهان غلامی را دید. از اینکه چشم بر زمین دوخته خوشحال شد و قصد خریدنش را کرد. از او پرسید می توانم تو را به غلامی برگزینم؟گفت:آری.گفت: نام...

نظر ۰ بازدید ۱۷۰
موتوری کیف قاپ

موتوری کیف قاپ

این کارها از او بر نمی آمد. یاد حرف مادرش افتاد كه می گفت: پسرم، لقمه حرام شگون ندارد. روزی را خدا می رساند.زن از گارگاه بیرون آمد. پشت به خیابان چادر را روی سرش جمع و جور...

نظر ۰ بازدید ۱۷۴
داستان کوتاه:شیطان را دیدم

داستان کوتاه:شیطان را دیدم

شیطان را دیدم نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت ...گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.شیطان گفت: خود را با...

نظر ۰ بازدید ۲۱۰
داستان کوتاه:تقسیم عادلانه

داستان کوتاه:تقسیم عادلانه

در یك جنگل سرسبز، شیر قدرتمندی سلطنت می كرد كه یك روباه و گرگ هم، خدمتگزارش بودند. روزی از روزها تصمیم گرفت؛ برای شكار به كوه و دشت برود پس خدمتگزارانش را صدا زد و هر س...

نظر ۰ بازدید ۱۸۷
داستان کوتاه:دوست بودن

داستان کوتاه:دوست بودن

یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود.من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش مارك بود و انگار همه ی كتابهایش را با خود به خانه می برد.با خودم گف...

نظر ۰ بازدید ۱۶۸
داستان کوتاه:دستشویی

داستان کوتاه:دستشویی

تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه.بعد از 10 ثانیه گفت: سلام چطوری؟منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!گفت: چیکار می کنی؟گفتم: آدم اینجا چیکار میکنه؟دوباره گفت: می...

نظر ۰ بازدید ۱۴۸
داستان کوتاه:سه مریض

داستان کوتاه:سه مریض

یه روز صبح یه مریض به دكتر جراح مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه.دكتره بعد از معاینه ازش میپرسه: خب، بگو ببینم واسه چی دچاركمر درد شدی؟مریض پاسخ میده: من برای...

نظر ۰ بازدید ۱۷۴




۱۲۳۴۵




میزان بلاگساخت وبلاگ حقوقی
اعداد جفت راز اعداد فرشتگان
medca360Medical turism in iran

  وکیل حقوقی   |   خرید کتراک   |   بلاگسازان   |   خرید آنتی ویروس   |   لینک پرومکس   |   آزمون نظام مهندسی   |   لنت ترمز   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   خرید گونی   |   مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی  


دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده