فروش مودم فیبر نوری


» داستان کوتاه:دستشویی

داستان کوتاه:دستشویی

تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه.

بعد از 10 ثانیه گفت: سلام چطوری؟

منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!

گفت: چیکار می کنی؟

گفتم: آدم اینجا چیکار میکنه؟

دوباره گفت: می تونم الان بیام اونجا؟

عصبانی شدم گفتم: نه هنوز خودم کار دارم.

یهو دیدم داره میگه: من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دستشویی داره جواب سوالای منو میده.

تگ ها :   داستان
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  فروش تجهیزات ویپ   |   بلاگسازان   |   لینک پرومکس   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی   |   مصباح ترمز   |   خرید کتراک   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   آزمون نظام مهندسی   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده