خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» داستان کوتاه:شیطان را دیدم

داستان کوتاه:شیطان را دیدم

شیطان را دیدم نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت ...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد.

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسان ها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام می دادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام می دهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمی چید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمی دانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا می تواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و می گفتم که: همانا تو خود پدر شیاطینی.


تگ ها :   داستان
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  آزمون نظام مهندسی   |   بلاگسازان   |   فروش تجهیزات ویپ   |   مصباح ترمز   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   لینک پرومکس   |   خرید کتراک   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی   |   مجله آشپزی   |   خرید آنتی ویروس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


لحظه آخری، قیمت باورنکردنی! لحظه آخری، قیمت باورنکردنی! مشاهده